نویسندگان وبلاگ
محمد مهدی (فرهاد) رضایی
آرشیو وبلاگ
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
لینک دوستان
مامان هلیا
هستی خوشگل
صبا و ثنا
آرش وروجک مامانش
آرین مامان لیلا
ماجراهای مزدا و پیشی
یکتا کوچولو
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
آمار وبلاگ
RSS 2.0
لوگوی دوستان
ساعت
مقدمه
یه روز رفتم جلوی میز توالت مامانم فضولی عطرش رو بر داشتم زدم او چشمم جشمم حسابی سوخت و کلی گریه کردم




چند شب پیش داشتیم از عروسی میامدیم که تا مامان در رو باز کرد یه سوسک گنده پرید تو خونه بابا قهرادم خیلی از سوسک میترسه پا گذاشت به فرار مامان آنیتا هم پرید و عطرشو(همون پیف پاف) آورد زد به سوسکه
من داد زدم الان چشمش میسوزه 


مامان زد زیره خنده حالا نخند کی بخند



پيام هاي ديگران ()
بطورکامل
روز ۱۳۸٧/٩/٩ ساعت ٩:٢٠ ب.ظ - محمد مهدی (فرهاد) رضایی

پيام هاي ديگران ()
بطورکامل
روز ۱۳۸٧/۸/۱۱ ساعت ٦:٠٧ ب.ظ - محمد مهدی (فرهاد) رضایی
خب، چطوری بگم! امروز یوهو متوجه شدم! خوشبختانه وقتش تموم نشده بود و شانس اینکه تو این بازی شرکت کنیم رو داشتیم، به هر حال از مامان کورش کبیر به خاطر زحمتی که کشیدن ممنون 

پيام هاي ديگران ()
بطورکامل
روز ۱۳۸٧/٧/۱۳ ساعت ٦:٤۸ ب.ظ - محمد مهدی (فرهاد) رضایی
چند وقت پیش بابا فرهاد اومد خونه و گفت آرین بیا اینجا بابا میخواد باهات حرف بزنه! منم مثل همیشه با سرعت تمام دویدم و خودمو انداختم تو بقل بابا به امید اینکه خودش یه جوری مثل همیشه منو میگیره، خوب خدا رو شکر اینبارم منو گرفت و جون سالم به در بردیم! 
خلاصه حرف بابا این بود که دیگه آماده باشم که میخواد منو ببره سوار هواپیما کنه و بریم دبی! 
خوب من که نمیدونستم دبی کجاست! تا حالا هم که سوار هواپیما نشده بودم! این بود که از همون لحظه هر جا که میرفتیم من برای اینکه مطمئن بشم از بابا میپرسیدم که بابایی دبی اینجاس؟ 
بابایی هم هر دفعه میگفت نه بابا اینجا خونه عمو شهرامه! نه بابا اینجا بازار ه ! نه بابا اینجا پارکینگه! نه بابا اینجا خونه مامن نسرینه! خلاصه من هر چی چک کردم دیدم نه! هیچ جا دبی نیست! 
تا اینکه یکی دو روز بعد ما همه سواره ماشین بابا فهراد شدیم و رفتیم یه جایی که بهش میگفتن فرودگاه! یه یه ساعتی اونجا من بدو بدو کردم و تقریبا رو تمام صندلیها راه رفتم. کلی هم خوشحال بودم 


آره، یه مدتی که بدو بدو کردم و خسته شدم یوهو بابا فهراد گفت پاشو باید بریم!! گفتم دبی؟ گفت نه بابایی باید بریم سوار اتوبوس بشیم تا مارو ببره جلوی هواپیما پیاده کنه 
وای من عاشق اتوبوسم
فقط یکبار با مامان نسرین سوار اتوبوس شدم 

تا اینکه رسیدیم به هواپیما
راستشو بخواین من اصلا دست و پامو گم کرده بودم!
نمیدونم چرا اینجوری شده بودم! شانس آوردم مامان آنیتا دوربینش روشن نبود اون اول! البته بعد از اینکه وضعیت منو دید سریع دوربینشو آماده کرد که فیلم بگیره ولی دیگه من خودمو پیدا کرده بودم 
پيام هاي ديگران ()
بطورکامل
روز ۱۳۸٧/٦/٢۸ ساعت ۳:٢۱ ب.ظ - محمد مهدی (فرهاد) رضایی
به نظر شما اینها یعنی چی؟!
۱-فهراد ۲- چنقال
۳-فرموق ۴-دی وی دیو
۵-هوا خاموشه ۶-تصوس
۷-کچل ما ب ۸- آب مه مه
۹-شیر مه مه ۱۰-عسک
۱۱-خولوس ۱۲- قلبی
۱۳-کمبادی ۱۴-ماکی
۱۵-نموزواس ۱۶-خوته
۱۷-مو ۱۸- فوت فوت
۱۹-طوقم ۲۰-بیپیت
۲۱-دولوغ
به برترین جوابها جوایز ارزنده اهدا میشود

در ضمن یه خبر جدید از تاریخ ٢٠/٣/٨٧
آرین دیگه پوشک نمیشه
خودش میره تو قصریش کاراشو میکنه
درضمن خودش کفشاشو میپوشه وتو لباس پوشیدن هم خیلی قهار شده
منتظر خبرهای جدید بعدی باشین
پيام هاي ديگران ()
بطورکامل
روز ۱۳۸٧/٤/۱ ساعت ۱:٢٢ ق.ظ - محمد مهدی (فرهاد) رضایی
همیشه شنیده بودم بچه ها در سنین نوجوانی شروع به طغیان و لجبازی علیه پدر و مادر خویش میکنند و از ادبیات خاصی علیه اونها استفاده میکنند اما مثل اینکه بچه های این دوره زمونه از سن ٢ سالگی به تمرین طغیان میپردازند

الان چند روزه که تصمیم گرفتم توی یه برنامه منظم آرینو سر ساعت خاصی بخوابونم چون دیگه خیلی دیر میخوابید و من نگران بودم
آرین از خوابیدن بیزاره و از اینکه سره یه ساعتی چراغا خاموش میشه حرصس میگیره

امروز سر ساعت۵/٨ بردمش تو اتاقش و گفتم آرین دیگه خوابم میاد بیا بریم بخوابیم وقته خوابه بیا عوضت کنم بریم بخوابیم
آرینم که از این بابت عصبانی بودو میخواست عصبانیتشو اعلام کنه با لحن تندو لجوجانه ای گفت:
نمیخوام عوضم کنی
میخوام کثیف بمونم
میخوام تو پی پیام بمونم
نمیخوام منو بشوری
وکاملا قاطع گفت عین یه بچه ١٢ ساله 
من از قطعییتش تعجب کردم
وچیزی برای مقابله با یه بچه ٢ ساله نداشتم که بگم





پيام هاي ديگران ()
بطورکامل
روز ۱۳۸٧/۳/٥ ساعت ۱۱:٠۳ ب.ظ - محمد مهدی (فرهاد) رضایی
سلام
بعد از یه غیبت طولانی دوباره با عذر موجه برگشتم
چون خیلی وقته خبر ندادم مجبورم خبر هامو تند تند اعلام کنم
۱- مهد کودکمو عوض کردم و از مهد مورد علاقم (مهد امید فردا )اومدم بیرون چون راهم به اونجا خیلی دور بود اما خیلی ذدلم برای ساراجون و خانم دکتر و بقیه بچه ها تنگ شده و هنوز که یکماه از این موضوع میگذره دارم براشون دلتنگی میکنم و بهانه میگیرم
۲- هنوز دو روز نگذشته بود که میرفتم مهد جدیدم که چشمتون روز بد نبینه آبله مرغان گرفتم
حالا کی؟!وقتی نزدیک نمایشگاه مامان بود و مامان هم کلی در گیر بود چون نمایشگاه داشت وباید نقاشی میکشید دوتا از دوستاش تو بیمارستان بودن مامان یکی دیگه از دوستاش فوت کرد(همون اختر جون که عید به من عیدی داد روحش شاد)و...
خلاصه براتون بگم از آبله مرغان منکه گرفتم راحت شدم امیدوارم شما نوع خفیفشو بگیرید بیماری با یه جور حالت سرما خوردگی شروع میشه و بعد توتوله ها (همون دونه ها) ظاهر میشن تا سه روز خارش وجود داره که البته برای کنترل خارش راه هایی هست مث شستشو با محلول جوش شیرین یا سدر و استفده از پماد کالامین که البته لوسیونش به مراتب بهتره ممکنه تب بوجود بیاد که البته من تب نکردم بعد از سه روز توتوله ها خشک میشن و تا سه هفته اروم اروم میریزن البته توتوله ها رو نباید بکنی یا بخارونیش که من اصلا این کارو نکردم
و اگه در روز های اول بری دکتر یه دارو هسن که شدت بیماری رو کنترل میکنه
حالا حتما از خودم وتوتوله هام براتون عکس میزارم تا خبر بعدی به امید اینکه همتون سالم باشید
پيام هاي ديگران ()
بطورکامل
روز ۱۳۸٧/۳/٢ ساعت ۳:٥٩ ب.ظ - محمد مهدی (فرهاد) رضایی
سلام عزیزان
یک فراخوان در وبلاگ www.interuniversal.co.cc تحت عنوان ارتباط خاص وجود دارد از عزیزان خواهش میکنم به این وبلاگ سر بزنید و از مزای این اتصال خاص بهره مند شوید در ضمن حتما سری به قسمت موسیقی های برگردان ضد شعور و ترویج شیطان پرستی در کودکان بزنید اگر سوالی هم در این زمینه داشتید بنده در خدمتتان هستم
پيام هاي ديگران ()
بطورکامل
روز ۱۳۸٧/۳/٢ ساعت ٢:٤٤ ب.ظ - محمد مهدی (فرهاد) رضایی
سلام عید شما مبارک
مامانم عادت داره همیشه بعد از تعطیلات نوروز یه انشا در مورد اون بنویسه و حالا اینم گزارش تعطیلات نوروز من
نوروز بسیار پرباری بود پر از عیدی:
مقدار زیادی پول از طرف مامان فریما و بابا صلاح
یه ماشین کنترلی متوسط از طرف عمو علی
یه ماشین کنترلی از طرف خاله پری
یه ماشین پلیس بزرگ از طرف آیدا و البرز و راستین
یه عالمه شکلات و لباس از طرف بنفشه جون و دایی علی
یه دی وی دی پلیر از طرف مامان آنیتا وبابا فهراد(فرهاد)
و بازم پول از طرف عمه .اختر جون. عمو فرامرز.آرش. رسام
یه موتور اسباب بازی از طرف عمه منیر
یه دوچرخه از طرف مامان آنیتا وبابا فهراد
و....
وحالا اینکه کجا ها رفتیم
کلی عید دیدنی و در آخر هم شمال
که کلی خوش گذشت کلی رقصیدم دوچرخه بازی یاد گرفتم و کلی شعرو حالا خاطره یه شب تو شمال از زبون مامان:
یه شب توی تعطیلات نوروز منو بابای آرینو و آرین داشتیم توی کوچه راه میرفتیم یکی از ویلاهای ته کوچه سگ داشت که سگشون مدام پارس میکرد من در تمام طول راه داشتم به آرین میگفتم که سگ اصلا ترس نداره تا رسیدیم دم در اون ویلا سگه هم عصبانی سرش رو از زیر در به زور آورده بود بیرونو پارس میکرد آرین هم متقاعد شده بود که سگ ترس نداره و نمیترسید و دلش میخواست اونجا وایسه اما ما نگران بودیم نکنه همسایه ها ناراحت بشن آرینو مجاب کردیم که از اونجا بیاد توی راه هی گفت میخوام برگردم پیش هاپو
بابا فرهاد گفت نه بابا هاپو میخواد بخوابه دیدی میگفت هاپ هاپ میخوام بخوابم ....
آرین با تعجب یه نگاهی به بابا فرهاد انداخت بعد یه کم فکر کرد و گفت نه نگفت گفت هاپ هاپ
پيام هاي ديگران ()
بطورکامل
روز ۱۳۸٧/۱/٢٥ ساعت ۸:٥٢ ب.ظ - محمد مهدی (فرهاد) رضایی
چند تا دلیل برای این غیبت طولانی دارم که به استحضار میرسونم:
۱-اینترنت خونمون خراب بود
۲-من مدت سه هفته مریض بودم و مامان کلی درگیر بود
۳-مامان رفته بود تو پیلش داشت کلی فکر میکرد (یه جور تفکر مخصوص)
۴-این سایت پرشین بلاگ باز نمیشد؟!
۵-....
حالابراتون بگم از تیتر خبرها:
من موهامو کوتاه کردم دوباره البته الان دوباره بلند شده و اینقدر زشت شده بودم که مامان اصلا روش نمیشد بیاد تو وبلاگ واین خبر رو اعلام کنه که مجبور باشه از من عکسی هم بذاره و کلی ابروش بره که آخه چرا با یه بچه بیدفاع این کارا رو میکنی؟!
دارم یواش یواش یاد میگیرم که جیشمو بگم
دیگه کامل کامل هم حرف میزنم که البته برای درک درست این مطلب پیشنهاد میکنم به وبلاگ مزدا که در لینک دوستان وبلاگم وجود داره یه سر بزنید البته مزدا هم بعضی هاشو اشتباه نوشته که بعدا براتون درست میکنم
این تیتر خبرها رو داشته باشید تا ریز جزئیات رو در کامنت های بعدی براتون توضیح بدم فعلا