Motigo Webstats - Free web site statistics Personal homepage website counter
Free counter وقتی مامان خواب بود - آرین
Lilypie 4th Birthday Ticker
پرشین وبلاگ لیست وبلاگ های فارسی قالب های وبلاگ پرشین بلاگ
آرین
 
وقتی مامان خواب بود

دیشب مهمانی بودیم و مامان تا دیر وقت بیدار بود صبح که من از خواب بیدار شدم مامان هنوز خوابش میومد اومد کارتون مورد علاقه منو گذاشت و روی کاناپه دراز کشید و یه رو انداز کشید رو سرش من طبق توصیه مزدا هر کاری میتونستم کردم موهاشو کشیدم وقتی مامان داد زد دردم اومده کلی بوسش کردم بعد پریدم روش بعد گفتم مامان بو میدم عوضم کن و... مامان هم بالاخره پا شد عوضم کرد اما دوباره رفت دراز کشید منم که دیدم خیلی پر رو شده هیچی نگفتم تا خوابش ببره و خیلی اروم رفتم پتومو اوردم انداختم روش که سردش نشه و مامان هم کلی ذوق کنه و رفتم پی کارم

و اما باقی داستان رو از زبان مامان بشنوید:

با صدای جیغ پریدم اول اصلا متوجه دورو برم نشدم دیدم آرین در حالیکه از سر تا پا قهوه ای شده داره جیغ میکشه و گریه میکنه یه کم که خواب از سرم پرید متوجه شدم گریش الکیه وقتی داشتم میدویدم طرفش دیدم یه چیزی کف پام میچسبه وقتی آرین ساکت شد یه نگاهی به دورو برم کردم وای.....

از آشپزخانه شروع میکنم

پودر کاکائو یی رو که خیلی دوست داره آورده بود با یه قاشق توی ۳ تا لیوان دو رو برش .قاشق قاشق از پودر تو لیوانها توی یکی از لیوانها هم اب و خلاصه اب و پودر و قاطی کرده بود. اب رو از تو قمقمه یخچال بر داشته بود تمام مسیر یخچال تا میز اب و شکلات ریخته. دیده بود کثیف کاری شده تمام بسته دستمال کا غذی وسط آشپزخانه ولو چند تا دستمال خیس هم روی میز که مثلا میز تمیز کنه که البته به جای تمیز کثیف کرده بود از اونجایی که خیلی هم چندشی تشریف دارن و دستاشون نوچ شده بود صندلی رو کشیده بودن کنار سینک ظرفشویی تا به اصطلاح دستاشونو بشورن کلی هم آب بازی کرده بودن و کلی آب پاشیده بودن به اینور اونور و کل ظرف چایی رو که کنار سینک بود خالی کرده بودن تو سینک و همچنین اینور اونور و وقتی از این بازی خسته شده بود دوباره با اون هیکل خیس رفته بود سراغ شکلات بازی و پودر ها رو رو زمین ریختن و پخش کردن و وقتی پودرها بهش چسبیده بود از قیافه قهوه ای خودش احتمالا ترسیده و جیغ میکشهتازه بگم که پودر رو از روی یخچال برداشته دیگه بلندترین جایی که به نظرم رسیده بود که دستش نرسه اما صندلی کشیده بود رفته بود اون بالا دیگه نمیدونم چطوری

البته از اوضاع دورو برم دیگه نمینویسم که سرسام نشید(کلی اسباب بازی ریخته تمام کوسنها ی رو مبلها ولو و... و همه اینها پر از شکلات)

اینم قیافه آرین

حالا فکر کنین من چقدر خسته بودم که با این همه اتفاق دورو برم بیدارنشدم حالا پریدم و اینهمه کار

پيام هاي ديگران ()        بطورکامل        روز ۱۳۸٦/۱۱/٧ ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ - محمد مهدی (فرهاد) رضایی